مثنوی "حدیقةالحقیقه یا الهینامه یا فخری نامه" سروده "حکیم سنایی" از جمله پرارجترین منظومههای زبان وادبیات عرفانی کهن فارسی است، که در آن، شور و سوز عارفانه با لطایف و اسرار حکمی همراه شده است.
"ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی یا حکیم سنایی" (۴۷۳-۵۴۵ قمری)، از بزرگترین شاعران قصیدهگو ومثنویسرای زبان پارسی است، که در سدهٔ ششم هجری میزیسته است.
کتاب "حدیقة الحقیقه"، مهمترین اثر سنایی است که به گفته ی خودش در ده هزار بیت در غزنین سروده و توسط شاگردش "علی رقا یا محمدبن علی الرضا" آن را گرد آوری کرده است.
در منابع مختلف و حتی نسخههای خطی، نام این مثنوی شاهکار سنایی، به صورتهای حدیقة الحقیقه، حدیقة الحقایق، الهی نامه، فخری نامه؛ آمده است؛ اما "یوگنی ادواردویچ برتلس" نویسنده ی تاریخ ادبیات فارسی، باورمند است که درست تر آن، "حدیقة الحقایق" میباشد. با آنکه بسیاری از نویسندگان ایرانی چون، رضازاده شفق، ذبیح الله صفا، زرین کوب و … حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه را بیشتر به کار برده اند.
این مثنوی را سنایی غزنوی در "بحرخفیف مخبون مقصور" به نام بهرامشاه غزنوی سروده است.
منظومه ی حدیقه در ده باب و ده هزار بیت سروده شده که هر باب آن شامل بخشهای کوچکتری میشود.طبق معمول از توحید و ثنا آغاز شده و با توصیفهایی در باره ی خرد، عشق، جهان ناپایدار، حکایتها، اتنوگرافی و مدح ادامه یافته است. اینک به شرح فشرده ی هر باب آن میپردازم.
۱- توحید، هرچند این باب نام خاصی ندارد، ولی از محتوای آن با توجه به سنت ادبی ما، میتوان عنوان توحید برایش قایل شد. در این باب داستان معروف نابینایان و دیدن فیل بیان شده است، داستانی که بعدها سوژه ی داستانی بسیاری از مثنویهای عرفانی شد. البته ازانجایی که سنایی نه تنها عارف، بلکه به عنوان یک معلم اخلاق نیز میشناسند، در بیشترشعرهایش به نحوی انتقاد از نابسامانیها و بی عدالتیهای آن زمان نیز بازتاب یافته است. بنابرین درین بخش نیز رویکردهای تعلیمیبرجسته است. او مانند سهراب سپهری ما را به شست و شوی چشمها میکند تا طوری دیگر ببینیم. آن گونه که کجی گردن شتر و انتقاد یک مرد در بیت زیر روشن است:
درکجی من مکن به عیب نگاه تو زمن راه راست رفتن خواه
نقشـــم از مصلحت چنــان آمـد کـز کجی راست کمــــان آمــد
چون او باور داشته است که مفهوم نیکی و بدی به صورت نسبی قابل پذیرش است، نه مطلق و موجودیت تفاوت میان پدیدهها، به معنای بیدادگری آفریدگار نیست، بلکه اندیشه ی ما فراتر از ان بر نمیگذرد. بنابرین به امیران، به عنوان خلیفة الله فی الارض، توصیه میکند که به دادگستری و عدالت توجه نمایند.
ور بود رای او سـوی بیــــداد ملک خود داد سر به سر برباد
آنگونه که مولانا پای استدلالیان را چوبین توصیف کرده بود، سنایی نیز برخورد عقلانی محض را با مسالههای دینی نمیپذیرد و راه رسیدن به محبوب را قلبی توصیف میکند نه ذهنی و فکری. بنابرین است که از رفتارهای عقلانی ابن سینا بدگویی کرده است.
عقل در کوی عشـق نا بینـاسـت عاقلی کار بوعلی ســیناست
یا در بیت زیر که رفتارهای منطقی را در شناخت خلوتهای زاهدانه کاری نادرست دانسته است:
چه کنی جست و جوی چون جان تو تو مدان، نوش کن چو ایمان تو
تـو نـــــدانی بـه پــارســی مـاســی چون بخوردی تو طعم بشـناسی
در پایان این باب، بیتهایی وجود دارد که نشان دهنده ی اطلاعات دقیق سنایی از تاریخ و اسطورههای کهن سرزمینش میباشد. مانند:
ملـک تــوران و ملکـت ایـــران شــــده از جـور یکــدیگــر ویـران
۲- باب دوم با نعت محمد (ص) آغازمیشود و سپس به ستایش یاران و اهل بیت او پرداخته است. ستایشهای این بخش باعث شده است که برخی از مفسران سنایی را برچسب مذهبی (شیعه و سنی) بزنند، درحالی که عارفان فرامذهب بوده اند و صمییت و احترام خاص به بزرگان مذهبی نمیتواند دلیل کافی برای همچو توجیهها باشد.
۳- بخش سوم حدیقه در مورد خرد یا عقل کل است.آن گونه فردوسی نیز شاهنامه اش را با نام خدا و توصیف خرد آغاز کرده بود، سنایی نیز به خرد توجه خاصی داشته است. هرچند که در مواردی با برخوردهای عقلانی، به ویژه در حوزه ی ایدیولوژی مخالفت کرده است. چنانکه بیت زیر نشان دهنده ی مدح ستیزی او دربرابر انسانهاست:
عقل بـر هیچ دل ســـــتم نکنـــــد به طمع قصـــد مدح و ذم نکنــد
۴- این باب در ستایش دانش پرداخته است، آن گونه که در کشف المحجوب علی هجویری نیز آموزش و یادگیری علوم توصیه شده است و عبادت نا آگاهانه را بی ارزش خوانده است. بنابرین منظور سنایی هم شاید علم الهیات باشد. به هرحال، مانند سعدی شیرازی از علم همراه با حلم یاد و ستایش کرده است، کبر و غرور را مردود دانسته است. چنانکه سعدی شیرازی در مورد علم همراه با عمل تاکید کرده است:
علم چنــــدان که بیشــتر خوانی چون عمل در تو نیسـت، نادانی
بخشی از این باب، در مورد سنجش تفاوت و ارزش فعالیتهای فکری و جسمیاست. چون سنایی همیشه از عدالت داده میزند، در اینجا نیز تاکید کرده که هرچند دانش معنوی ارزشمند تر از مهارتهای جسمیاست؛ ولی دانشمند نباید دچار کبرو غرور شود، فخرفروشی را ناستوده و پارسایی را ستوده دانسته است. چنانکه دراین بیتها میخوانیم، دانش زمانی ارزشمند است که سود همگانی را تامین و تضمین کند:
از عمـل مــــرد علـم باشــــد دور مثــــل ایـن مهنـــــدس و مــــــزدور
آن ســـــــتـانــد مهنــــــدس دانـــا بــه یکی مـــه، کـه پنـج مـــه بنـــــا
و آن کنــــد در دومـاه بنــــا کــرد کـه نبـینـــد به ســـالهـا شــــــاگـــرد
باز شــاگرد آن چشـــد به ســـرور که نیـــابـد بـه عمــــرهـــا مـــزدور
مزد این کم ز مــزد آن زان اسـت کاین به تن کرد و آن به جان دانست
۵- در باب پنجم، سنایی به عشق و دلداگی واقعی پرداخته و روح نا آرام عاشق را نسبت به آرامش اهل منطق ترجیح داده است.
عقـــل در کوی عشــق نابینــاسـت عـــاقـلی کار بـوعلی ســـیناســت
این بخش با توصیف و تجسمیاز شب و شمارش ستارگان به پایان میرسد. شاید همین سوژه باعث الهام درنظامی گنجوی شده باشد که “مخزن الاسرار” را آفرید.
۶- این بخش فضایی است برای پرورش “عقل کل” و تلطیف زبان پندآمیز برای آموزش رفتارهای مثبت در انسان، چون عقلی سلیم هیچ گاه کسی را وادار به رفتارهای منفی نمیکند. چنانکه گفته است:
عقـــل بر هیــچ دل ســـتم نکنـــد به طمـع قصـــد مـدح و ذم نکنـــد
همچنان شماری از بیتهای این باب، نشان دهنده ی تسلط سنایی بربازی با حرفها به صورت “ابجد” و تاکیدش بر رازداری نیزمیباشد. از سوی دیگر، اشاره ای به برخی از اطلاعات فرهنگ زردشتی، که دران ازداج با محرم معمول بوده است، انجام شده و آن را نکوهش کرده است، این که میگوید:
چون جهـان مادر و تو فــرزندی گر نه ای گبر، عقــد چون بنـدی؟
سنایی مانند حافظ شیرازی، گاهی به چهره ی یک رند ظاهر میشود و بر تظاهر دینی و عرفانی خرده میگیرد و خرابات را نسبت به خانقاه و خرقه ی سالوس آنها ترجیح میدهد. میگویند، نخستین بار سنایی نامواژه ی “خرابات” را به کار برده است. در بیت زیر عارف نمایی را نکوهش کرده است:
نعـره برداشــته چو کبک از کوه کیست این؟ هست عارف با شکوه
گاهی بازی با واژ را نیز ماهرانه به کار میبرده، مانند به کارگیری واژه ی “دولت” به صورت جداگانه با دو معنای دو(تلاش) و “لت (نومیدی). این ویژگیها، توانایی سنایی را در شعر نشان میدهد:
دولت از روی شــدت و صولت دو امــــــروز دان و فـــــــردا لت
دربرخی از انتقادهای جسورانه و رندانه اش با حافظ همانند میشود، چنانکه درین بیت، باده نوشی را ازخوردن مال وقف، که به احتمال زیاد در ان زمان واعظان و مسجد نشینان از سر تنبلی و بیکارگی چنان میکرده اند:
اندکی زو عزیز و تندار است باز بسیار خوار از او خوار است
دل به احکام دین ســـپردن بـه بــاده خوردن ز وقف خوردن بــه
7- باب هفتم حدیقه در مورد ناپایداری زندگی زمینی است. با اشاره به زندگانی ۹۵۰ ساله ی حضرت نوح و چگونگی زندگی لقمان در کلبه ی ساده و نیمه ویرانه، ما را متوجه کمین مرگ میکند. همچنان شماری از پادشاهان قدرتمند و توانای حماسه آفرین در ایران کهن را به گونه ی مثال ذکر کرده و فرمانروایان را هشدار داده است:
مه‚ ز تو که‚ ز تو به پیش تو مـرد تو بزی خوشــترا که یارد برد؟
مــردگان را به گل ســــپرده ای تو تو نمیری، نه مردی خردی تو!
خود تو را مـرگ بســته کی گیرد؟ تو امیـــری، امیــر کی میـــرد؟
8- باب هشتم در باره ی اخترشماری است و سنایی با صرف نظر از باورهای عامه، حرکت سیارگان را نشانه یی از گذر زمان میداند و بر برجهای دوازده گانه ی فلک را دشمن انسان میشمارد. بنابراین است که همه ی پدیدهها را فرمانبردار قوانین زمان گفته است. چون باور به تقدیر و ستاره و طالع، در زمان سامانیان نیز جدی بود ولی رودکی به اراده نیز باورمند بود:
چو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را
سنایی درین مورد، توصیه کرده که از توانایی و زور تان غره مشوید، که ماندگار نیست، مانند این بیت:
تا تـو خود را نهی چو ترک محــل هنــدو ات ســر گرفت زیر بغـل
9- سنایی در این بخش حدیقه سخن از دوستی و دشمنی دارد، ویژگیهای دوستان و دشمنان واقعی را با ذکر حکایتهایی آورده است و گوشه گیری و تنهایی را بهتر از معاشرت با انسانهای زشت میداند. از نوعی تظاهر به دوستی و عشق زمانه ی خودش، رنج برده و حسرت گذشتههای بی آلایش را میخورد. برای نشان دادن عشق راستین، اشاره به داستان لیلی و مجنون داشته که صرف شباهت و همانندی چشم آهو با چشم لیلی، باعث شد که مجنون آن را از بند رها کند. درنهایت یکی از شرایط مهم ادامه ی دوستی واقعی را رازداری پنداشته است.
10- آخرین باب حدیقه ی سنایی، ساختار و ویژگیهای زیستنامه یی دارد، میتوان اطلاعات نسبی را در باره ی زندگی شاعر ازاین بخش به دست آورد. همچنان درین بخش از انگیزههای اساسی عزلت گزینی و پرداختن به حدیقه اش یاد کرده است.
هــــرزه ناورده ام من این تصنیف جــان و دل کرده ام در این تالیف
یا:
کــردی ار نیســتی بـه من نســبش دیـــــو قــــــــرآن پــارسـی لقبـش
چون ارزش عرفانی حدیقه باعث قداست آن شده و در نهایت مانند قرآن میتواند دیوها را شکست دهد. دراین باب شعرهایی در مدح بهرامشاه و پسرش دولتشاه غزنوی نیز آورده است؛ مانند:
نـامـــه دو آمـــد ز دو نـاموســگاه هـــر دو مسجل به دو بهــرامشــاه
آن زری از کان کهــــن ریختــــه وین دری از بحـــــر نو انگیختـــه
* * *
زان الف شکل نیزه از سر خشم چشم شان کرده همچوهای دو چشم
زان همـــه نـور دیــده نگــــذارد کـآه آیـینــــــــه را زیـــــــــان دارد
هرچند برخی از شکوهها و اطلاعاتی از وضع زندگی خودش را دراین باب آورده است، اما اطلاعاتی که بتواند ما را به چگونگی زندگانی سنایی به صورت دقیق و درست رهنمون سازد، بسیار اندک است؛ مانند:
عمــــر دادم بـه جملگی بـر بــاد بـرمن آمــد ز شصـت صـد بیـداد
* * *
پیــر ناچیز هست خواجــه عزیز پیــر ناچیــز را که داشت به چیــز
مشخصات نام کتاب : حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه یا فخری نامه یا الهی نامه نویسنده: حکیم سنایی غزنوی زبان : فارسی ناشر : بهترین کتاب های جهان تعداد صفحه: 400 صفحه فرمت : pdf حجم فایل : 3.2 مگابایت |
|
![]() |
نظرات شما عزیزان: